الهی ...
ای که در تار و پود وجودم و در جای جای قلبم حضورت همیشه احساس می شود تو که گرمی بخش زندگی ام هستی همیشه دوستت می دارم.
ای که در تار و پود وجودم و در جای جای قلبم حضورت همیشه احساس می شود تو که گرمی بخش زندگی ام هستی همیشه دوستت می دارم.
وقتی خودتون رو ساختید تمام کاراتون کارهای الهی می شود همه اعمالتون نورانی می شود حرف که می زنید نور است با گوش هم که می شنوید نور است اصلا شما شدید نور کوشش کنید این جهاد سازندگی رو در خودتون ایجاد کنید.
آیا براستی میخواهی خواست خدا را انجام دهی؟ نخست خودت را به خدا بسپار تا چیزی از نفس باقی نماند و آنگاه خداوند از طریق تو کار خود را انجام خواهد داد.
سلامتی بیا بیماری بیا اندوه بیا درد بیا وقتی که خداوند سلطان قلب من است هیچ چیز نمی تواند به من آسیب رساند.
گفت از جلو مغازه آهنگری داشتم رد می شدم دیدم آهنگره با دستش این مواد گداخته رو از تو تنور ورمیداره و میذاره و پتک میزنه. گفتم این دست عنایت شدس. وایسادم در مغازه اصرار کردم آی آهنگر قصت چیه؟! گفت نمیگم. اصرار کردم سماجت کردم، زبونش باز شد و گفت: داشتم کار می کردم یه زنی اومد از جلو مغازه من رد شد، برگشت وارد مغازم شد. به من گفت: ای مرد، من چند تا بچه یتیم دارم، بچه هام گرسنن، اگه پولی داری به من بده من برم برا بچه هام غذا تهیه کنم. وسوسه شدم و گفتم پولی بهت نمیدم مگه اینکه تسلیم خواهش من بشی. تا این حرف رو زدم دیدم بدنش شروع کرد به لرزیدن و از مغازم رفت بیرون. طولی نکشید برگشت. گفت باشه! حاضرم این گناهه رو انجام بدم اما ۲ تا شرط دارم، شرط اولم اینه که یه جایی منو ببری باهام گناه کنی که کسی نبینه، شرط دومم هم اینه که پوله رو بدی من برم واسه بچه هام غذا بگیرم چون خیلی گرسنن الان. پوله رو دادم زنه رفت و مدتی بعد برگشت و گفت: من آمادم. بردمش تو خونه و درو بستم، تو اتاق درو بستم. اومدم اراده گناه کنم، دیدم بدنش باز مث بید داره میلرزه. گفتم چته؟! گفت: مگه قول ندادی که منو جایی ببری که کسی نبینه؟ گفتم اینجا که کسی نی. گفت: خدا که هست. اینبار بدن من شروع کرد به لرزیدن، عرق سرد رو پیشونیم نشست، زبونم بند اومده بود، بهش گفتم: ای زن، برو چشم منو باز کردی، ممنونم برو. داشت میرفت، همینجور برا من دعا میکرد. شب همون روز خوابم برد، خواب دیدم تو مغازم دارم کار میکنم. یه خانم مجلله ای از در وارد شد اومد روبروی من وایساد سلام کرد، جواب دادم. به من گفت: خدا به تو جوونمرد خیر بده و بدنتو به آتش دنیا و آخرت حرام بکنه که دامن دختر منو آلوده نکردی.
خدایـــــــــــــــا تو همه را می بینی و هیچکس تورا نمی بیند!!!