الخصال، ج 1، ص 223


امام صادق(ع):

کسي که انجام چهار چيز را برايم ضمانت کند، من نيز چهار خانه در بهشت براي او ضمانت مي کنم:

۱- کسي که انفاق کند و از فقر نترسد،

۲- کسي که درباره ديگران انصاف روا دارد،

۳- کسي که در برابر عالم آشکارا سلام و اداء احترام کند،

۴- کسي که جدل را گرچه حق با او باشد ترک گويد.


غررالحكم، ج 1، ص 400


امام علی(ع):

خَشْيَةُ اللهِ جَناحُ الايمان.

ترس و خشيت از خداوند بال و پر ايمان است.


آیت الله مجتهدی تهرانی:


خیلی ها آرزو دارن شمرون خونه بخرن

ماشین بخرن

اما نمیرسن به آرزوشون

پیش از اینکه به آرزو برسن

ملک الموت میاد.


آیت الله مجتهدی تهرانی:


حاجی هایی که با پول حلال مکه رفتن

حج خوب انجام دادن

برا خدا مکه رفتن

اینها در روز قیامت

در زیر سایه عرش الهی هستند.


دعای چهل و سوم صحیفه سجادیه


امام سجاد(ع):

أَيُّهَا الْخَلْقُ الْمُطِيعُ، الدَّائِبُ السَّرِيعُ

ای آفريده‌ی فرمانبر، اي رونده ی زودگذر

منظور حركت سريع ماه نيست، بلكه گذر سريع است.

وقتي شما در اتاق انتظار نشسته ايد و نفراتي قبل از شما در نوبت هستند، گذر زمان را كند

احساس مي كنيد، به نحوي كه يك ساعت در نظر شما چندين ساعت جلوه مي كند. از آن سو

وقتي داريد به يك سريال جذّاب نگاه مي كنيد، وقتي سريال تمام مي شود احساس مي كنيد

كه خيلي زود تمام شد، در حالي كه زود تمام نشده، بلكه شما احساس مي كنيد كه زمان

با سرعت سپري شده است.

توجّه فرماييد كه زمان، بر چهار گونه است:

1ـ زمان فلسفی

2ـ زمان فيزيكی

3ـ زمان زيستي كه در بدن موجودات زنده وجود دارد و عملكرد دستگاههاي بدن را تنظيم مي كند.

اين زمان روي احساس ما تأثير دارد، ولي زماني تأثيرش را مي فهميم كه عملكرد اين ساعت را به

هم بزنيم؛ مثلاً با بر هم زدن زمان خواب يا غذا خوردن و امثال آن.

4ـ زمان روانشناختی كه مربوط مي شود به احساسات ما.

مثالهايی كه در بالا گفته شد، مربوط بودند به همين زمان روانشناختي.

امام سجّاد(ع) نيز از اين زمان سخن گفته اند.

يعني براي كسي كه روزه گرفتن را دوست دارد و عاشق ماه رمضان است، يك ماه مثل

يك هفته سپري مي شود

و بر عكس، براي آنها كه حال روزه گرفتن ندارند، يك ماه رمضان مثل چندين ماه مي گذرد.


آیت الله مکارم:


مرد نمی تواند

بدون اجازه زن خود

با خواهرزاده یا برادرزاده او

ازدواج کند.


نهج البلاغه، خطبه 138


امام علی(ع):

اعلموا أن الشيطان إنما يُسَنِي لکم طُرُقَه لتتبعوا عَقِبَهُ.

بدانيد که همانا شيطان راههاي خود را براي شما هموار مي کند تا از او دنباله روي کنيد.

ساعت ۲۰ بهت میگه فقط میخوام از دین و خدا واسم بگی و تو هم میری چت

ساعت ۵-۶ صبح می بینی داری قربون صدقه چشاش میری!!!


بحار الانوار، ج 72، ص 115


امام علی(ع):

أدُّوا الأمانَةَ وَ لَوْ إلي قَتَلَةِ أَولادِ الْأَنبِياء.

امانت را به صاحبان آنها برگردانيد، هر چند قاتل فرزندان پيامبران باشند.


غررالحكم، ح 3032


امام علی(ع):

اَطْهَرُ النّاسِ اَعْراقاً اَحْسَنُهُم اَخْلاقاً.

پاك نژادترين مردمان خوش اخلاق ترين آنهاست.


حورالعين ...



حورالعين زن نيست، بلكه ظهور اخروي اعتقاد شخص است به ولايت خدا

كه به صورت زني زيبارو جلوه گر مي شود.

چون ولايت، از سنخ جمال است؛ و اسم الوليّ از اسماء جماليّه ي خداست

و جمال با قيافه ي زنانه تناسب بيشتري دارد.

رسول خدا فرمودند:

هر كه بگويد: «بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم‏» خداوند بنا كند از براى او در بهشت

هفتاد هزار قصر از ياقوت؛ كه در هر قصرى هفتاد هزار خانه از مرواريد سفيد باشد

و در هر خانه هفتاد هزار تخت از زبرجد سبز؛ و بر هر تختى هفتاد هزار فرش از سُندُس و اِستَبرَق

و بر آن همسري است از حور العين و او راست هفتاد گيسوي آراسته به مرواريد و ياقوت

كه بر دو لب او بسم اللَّه الرّحمن الرحيم‏ نقش بسته.

راوي گويد:

گفتم يا رسول اللَّه از آنِ كيست اين كرامت؟ فرمودند:

از براي آنكه با حرمت و تعظيم بگويد:

"بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم‏"

مستدرك‏الوسائل، ج4، ص387

اينكه فرمودند بر صورت حور العين نوشته شده، روشن است كه مراد نوشته شدن

به معناي عادي كلمه نيست. چرا كه در اين صورت چنان همسري را نمي شود حور العين ناميد

چه در اين صورت قيافه اي نازيبا از او پديد مي آمد.

پس بر پايه ي احساسات پست دنيايي توهّم نشود كه حور العين هم انسان است و هووي زنان

بزرگوار بهشتي قرار مي گيرد. مردان بهشتي همسراني از سنخ خودشان دارند كه در وجاهت

و زيبايي هزاران برابر از حورالعين زيباترند. چرا كه مؤمن از اعتقاد و عمل خويش برتر و زيباتر است

و حورالعين ظهور اعتقاد و عمل خود شخص است. لذا زنان دنيايي مؤمن كه وارد بهشت

مي شوند، بسي برتر از حور العين مي باشند؛ و هيچگاه هم از وجود حورالعين احساس

ناراحتي نخواهند كرد. چون

اوّلاً حورالعين هر كسي در بهشت باطن اوست؛ و بي اذن او كسي نمي تواند آنها را ملاقات كند

هر كسي را دو بهشت است، بهشت درون و بهشت بيرون.

اهل بهشت، در همان حال كه در بهشت عامّ وارد مي شوند، بهشتي نيز در مملكت وجود خويش

دارند، كه نمود اعتقادات آنهاست.

ثانياً همسران انساني مردان بهشتي، از ديدن حورالعين همسرانشان نه تنها ناراحت نمي شوند

بلكه بسي خوشحال هم مي شوند. و هر چه آن حورالعين ها زيادتر و زيباتر باشند

به همان اندازه همسران انساني مردان بهشتي، خوشحال تر نيز خواهند شد.

چون زيادي و زيبايي آنها نمودار عظمت معنوي آن مرد است. چرا كه حورالعين، نمود اعتقادات و

اعمال شخص است. آيا يك زن مومنه از زيادي ايمان شوهرش ناراحت مي شود؟

ثالثاً اين احساس زنانه كه زنها در دنيا نسبت به هوو دارند، احساسي است غريزي و از نوع

احساسهاي طبيعي حيواني. لذا برخلاف فطرت توحيدي است. از اينروست كه اميرمومنان(ع)

در حكمت 124 نهج البلاغه فرمودند:

«غَيْرَةُ الْمَرْأَةِ كُفْرٌ وَ غَيْرَةُ الرَّجُلِ إِيمَان : غيرت زن، كفر است و غيرت مرد، ايمان»

لذا زني كه از تصوّر وجود هوو هم ناراحت مي شود، در حقيقت نوعي كفر دروني دارد

كه اگر آن را به شكل اعتراض به احكام الهي آشكار كند، كفر او بالفعل نيز خواهد شد.

چرا كه اعتراض به احكام قطعي خدا، مساوي با انكار حكمت خدا و انكار علم مطلق خداست.

و منكر حكمت و علم خدا، منكر ذات اوست.

بنا بر اين چنين زناني اساساً وارد بهشت نمي شوند، چه برسد به اين كه همسر مردي بهشتي

شوند؛ و چه برسد به اين كه از وجود حورالعين ناراحت شوند.

البته آن زناني كه از تصوّر هوو در درون ناراحت مي شوند ولي آن را ابراز نمي كنند و در دل از

اينكه به حكمت خدا معترض شده اند استغفار مي كنند، در آخرت از اين صفت غريزي پاك مي شوند.

و در حالي وارد بهشت مي شوند كه از غرايز حيواني دورند.

چرا كه تمام اهل بهشت، فقط با فطرت انساني وارد بهشت مي شوند و غرايز

حيواني كه به درد زندگي دنيا مي خورند از آنها برداشته مي شود.

لذا در بهشت رابطه ي جنسي صرف نيز وجود ندارد؛ بلكه رابطه جنسي الهي موجود است.

همان گونه كه از خوردن صرف خبري نيست؛ بلكه خوردن الهي در آن موجود است.

توضيح آنكه:

افعال غريزي بر دو گونه اند؛ افعال غريزي كه فارغ از فطرت جريان مي يابند و افعال غريزي كه تحت

نظارت فطرت جريان مي يابند. نوع اوّل از سنخ غرايز حيواني است ولي نوع دوم از سنخ غرايز

انساني مي باشد. لذا در نوع اوّل جايي براي قصد قربت وجود ندارد، ولي دومي با قصد قربت انجام

مي گيرد. لذا مؤمن حتّي هنگام شروع رابطه ي جنسي نيز بسم الله مي گويد

و به سبب رابطه ي جنسي اجر اخروي مي برد.

رابعاً در بهشت، اساساً چيزي به نام نارحتي وجود ندارد. ناراحتي ناشي از محدوديّت است.

در اين دنيا، اگر دو نفر در بياباني گم شده باشند و يكي از آنها با زور، تمام آب را براي خود بردارد

و به ديگري ندهد، آن ديگري به خاطر محروميّت از آب ناراحت مي شود.

امّا اگر اين دنيا چنان بود كه هر كدام آنها در آن واحد مي توانستند به هر مقدار مي خواهند آب

داشته باشند، در اين صورت ديگر ناراحت نمي شدند.

امّا واقعيّت اين است كه در دنيا چنين امكاني وجود ندارد؛ يعني اگر من يك چيزي را از آنِ خود نمودم

ديگر شما نمي توانيد مالك آن شويد. امّا در آخرت، يك نعمت مي تواند در آن واحد، براي همه ي

اهل بهشت باشد. براي مثال، يك ميوه را هزاران نفر در آنِ واحد مي خورند ولي آن ميوه عيناً بر

سر درخت هم باقي است. در دنيا، تنها يك نعمت است كه چنين مي باشد، كه آن هم علم است.

يك عالم مي تواند علم خود را در آنِ واحد به هزاران نفر منتقل كند، و همه ي آنها از آن علم

برخوردار شوند بي آنكه از علم خودش هم چيزي كاسته شود. بر اين اساس، عرض مي شود

در دنيا هوو يك موجود مزاحم است.

چون وقتي مردي همسر دوم مي گيرد، زماني را كه اختصاص به همسر اوّلش مي داد نصف

خواهد كرد. همينطور توجّهش هم نصف خواهد شد. لذا همسر اوّل با نوعي محروميّت مواجه

مي شود؛ و همين امر است كه موجب ناراحتي او مي گردد. بر همين اساس است كه زنها حتّي به

تلویزيون هم به چشم هوو نگاه مي كنند.

چون نظر مرد را از زن منصرف مي كند. امّا در آخرت چنين محروميّتي وجود ندارد.

چون يك مرد بهشتي در آنِ واحد مي تواند هم با هزاران همسر خويش باشد و در همان حين

با دوستانش در حال گفتگو باشد و در همان حين در حال راز و نياز با خدا باشد و ... .

چرا كه عالم آخرت، اگر چه جسماني است وليّ مادّي نيست و جسم غير مادّي در آنِ واحد

مي تواند همه جا حضور داشته باشد. البته فهم اين معنا براي افراد ناآشنا با حكمت متعاليه

و عرفان نظري دشوار است. خلاصه آنكه وجود همسران متعدّد براي مرد بهشتي، ابداً موجب

نمي شود كه زن بهشتي احساس محروميّت بكند. لذا از احساس ناراحتي نيز خبري نخواهد بود.

بلكه اساساً در بهشت ناراحتي معنا ندارد؛ چون محروميّت معنا ندارد. نمي گوييم خدا ناراحتي را

برمي دارد؛ بلكه اساساً ناراحتي در بهشت معني ندارد؛ همان گونه كه مربّع سه ضلعي معني

ندارد. خامساً زن بهشتي نه تنها از وجود هوو ناراحت نمي شود، بلكه خوشحال هم خواهد بود.

چون زنها از ديدار زنان ديگري كه بينشان محبّت است، خوشحال مي شوند.

آيا زنها از ديدن خواهر و مادر و امثال اينها ناراحت مي شوند؟! يقيناً ناراحت نمي شوند.

پس چرا از داشتن هوو ناراحت مي شوند؟ فقط براي اينكه آن هوو باعث محروميّت او مي شود.

لذا حتّي اگر خواهر و مادر او نيز چنين محروميّتي را موجب شوند، آنها را هم به چشم هوو نگاه

خواهد كرد. حال اگر اين محروميّت برداشته شود، بديهي است كه ناراحتي ناشي از آن محرميّت

نيز برداشته خواهد شد. در بهشت، يك زن با هووي خويش انس مي گيرد و از گفتگوي محبّانه با او

لذّت مي برد و در همان حال با شوهر خويش خلوت كرده و در همان حال با خواهر و مادر خويش در

حال گفتگوي محبّانه است و در همان حال مشغول لذّت بردن از خوردني هاي بهشت است

و در همان حال هزاران كار ديگر نيز مي كند، بي آنكه يكي از اين كارها، او يا ديگري را محدود نمايد.

فهم اين معنا براي آنها كه حكمت ورزي نكرده اند دشوار است؛ لذا اهل بيت(ع) گاه نمونه اي كوچك از

اين امر را نمودار ساخته اند تا باور آن براي اذهان ضعيفه راحتتر شود.

براي مثال، نقل است كه اميرمومنان(ع) وقتي از مكّه به مدينه آمدند، چهل نفر، جدا جدا ايشان را

دعوت به شام كردند و آن حضرت به همگي جواب مثبت دادند. فردا يكي از آنها گفت: امشب

علي بن ابي طالب ميهمان ما بود. ديگري انكار كرد و گفت: نخير ميهمان من بود و سومي ادّعا كرد

كه ميهمان من بود و تعداد به چهل رسيد. پس مراجعه كردند به رسول خدا(ص).

حضرت فرمودند: اتّفاقاً وي امشب ميهمان من بود.

در اين حال جبرئيل نازل گشته فرمود: اي رسول خدا، پروردگار متعال مي فرمايد كه

عليّ بن ابي طالب، امشب ميهمان من بود.

مشابه اين امر حتّي از برخي عرفاي شيعه نيز ديده شده است. براي مثال، يكي از اهالي نجف

به مشهد رفته بوده و آنجا مشكلي برايش پيش مي آيد. در همان حال، آقا سيّد علي قاضي را

مي بيند و مشكل خود را با او در ميان مي گذارد و ايشان مشكل را حلّ مي كنند.

وقتي آن اهل نجف به شهر خويش مراجعت مي كند، ماجرا را نقل مي كند.

دوستانش باور نمي كنند و مي گويند كه ما خودمان در همان روز خدمت آقا سيّد علي قاضي بوديم.

پس ممكن نيست كه او در مشهد بوده باشد. البته دقّت شود كه در آن زمان، مسافرتها با اسب و

شتر و امثال آن بوده و اتومبيل تازه وارد ايران شده بود.

پس همگي پيش آقا سيّد علي قاضي مي روند و معلوم مي شود كه ايشان در همان روز كه در

نجف بوده در مشهد هم بوده است.

شگفت آنكه ايشان، چهار همسر داشتند و هر كدام آنها نيز در شهرهاي جداگانه بودند و ايشان

هر روز هم كلاس درس داشته اند.


آیت الله مجتهدی تهرانی:


اگه یه خرده نسبت به پدر و مادرت، تند صحبت کنی

بی احترامی کنی

اسمت از تو دفتر (خوبان) خط میخوره.